Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گواه

تلفظ بین المللی : /ɡavˈɑh/ تلفظ :‌ [gav'Ah]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • گواه اوردن
  • گواه خواستن
  • گواه خواه
  • گواه خواهی
  • گواه داشتن
  • گواه لباسی
  • گواه کردن
  • گواه کشیدن
  • گواه گردانیدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

گواه. [ گ ُ ] ( ص ، اِ ) پهلوی گوکاس ، گوکاسیه ( شهادت )، از وی - کاسه ( قیاس شود با آ - کاس )، فارسی گواه از گوغاه از گوکاه ( شکل جنوب غربی ) «نیبرگ ص 185». ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). شاهد. دلیل. برهان. ( حاشیه برهان ) ( ناظم الاطباء ). بیّنه. ( نصاب الصبیان ). شهید. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( ترجمان القرآن ). مُقیت. مهیمن. ( منتهی الارب ) : سپهر و ستاره گواه من است که این گفته آیین و راه من اس...

فرهنگ عمید

۱. آگاه.۲. شاهد.* گواه آوردن: (مصدر متعدی )۱. شاهد آوردن.۲. دلیل و حجت آوردن.* گواه خواستن: (مصدر متعدی ) شاهد خواستن.* گواه داشتن: (مصدر لازم ) [قدیمی]۱. شاهد داشتن.۲. دلیل و مدرک داشتن.* گواه طلبیدن: (مصدر متعدی ) = * گواه خواستن* گواه کردن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] شاهد قرار دادن، گواه گردانیدن.* گواه گردانیدن: (مصدر متعدی ) = * گواه آوردن* گواه گرفتن: (مصدر متعدی ) کسی را شاهد قرار دادن....

فرهنگ معین

(گُ ) (ص . ) شاهد، دلیل ، برهان .

فرهنگ فارسی

آگاه، شاهد، گوانیزگفته شدهگواهی:شهادت، گوایی هم گفته شده۱ - ( صفت ) کسی که شهادت بامری دهد شاهد جمع : گواهان : امیرک را با خویشتن برد تا مشاهد حال باشد و گواه وی . ۲ - آنچه که دلالت بر وقوع کاری یا حقانیت امری یا شخصی باشد : ای اهل تورات . ایمان آرید به محمد و به قر آن که فرو فرستادیم استوار گیر و گواه آن تورات که با شماست . ۳ - دلیل برهان بینه جمع : گواهها گواهان : و جائ تهم رسلهم بالبینات و آورد...

دانشنامه عمومی

گواه یا مدارک و شواهد، (به انگلیسی: Evidence)، به طور کلی، هر چیزی است که در پشتیبانی از یک ادعا ارائه شده است. این حمایت ممکن است قوی یا ضعیف باشد. قویترین نوع گواه آنست که شواهدی برای اثبات مستقیم حقیقت یک ادعا را فراهم می کند. در آن سوی مفرط دیگر، شواهدی قرار می گیرند که تنها با یک ادعا سازگارند اما جنبهٔ دیگر را نفی نمی کنند، اظهارات ضد و نقیض، همان گونه که در مورد گواه ضمنی است.باوربرهان (منط...

گویش مازنی

گواه شاهد

/gevaa/ گواه شاهد

مترادف و متضاد

شهید

شاهد، ناظر

برهان، بینه، دلیل، موید

۱. شاهد، ناظر
۲. شهید
۳. برهان، بینه، دلیل، موید

proof (اسم)محک، اثبات، نشانه، عیار، برهان، مدرک، ملاک، چرک نویس، گواه، دلیل، مقیاس خلوص الکلevidence (اسم)سند، گواهی، شهادت، مدرک، سراغ، گواهwitness (اسم)شاهد، گواهی، شهادت، مدرک، گواهtestifier (اسم)شاهد، گواه، تصدیق کنندهvoucher (اسم)سند، شاهد، ضامن، هزینه، مدرک، دستاویز، گ...

کلمات مرتبط

  • گواه اوردن
  • گواه خواستن
  • گواه خواه
  • گواه خواهی
  • گواه داشتن
  • گواه لباسی
  • گواه کردن
  • گواه کشیدن
  • گواه گردانیدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات