معانی کلمه : گواس
لغت نامه دهخدا
گواس. [ گ ُ ] ( اِ ) صفت و گونه. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). کواس. کواسه. کواش. کواشه.گواش. گواشه. گواسه. و رجوع به گواشه و گواش شود.
فرهنگ معین
(گُ ) (اِ. ) طرز، روش . گواش و گواسه و گواشه و کواس نیز گویند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) طرز روش .
