کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه گنگلاج | کلماتور
معانی کلمه : گنگلاج
تلفظ بین المللی :
/ɡˌanaɡlˈɑdʒ/
تلفظ :
[g,anagl'AdZ]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
گنگلاج گردیدن
گنگلاجی
گنگلاس
گنگلاس کردن
گنگا
گنگان
گنگبار
گنگراای ارگوت
گنگرج کلا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
گنگلاج. [ گ ُ گ َ / گ ُ ]( ص ) شخصی را گویند که در زبانش گرفتگی باشد، و عربان الکن خوانندش. ( برهان ): اَرْتَل ؛ مرد گنگلاج کندزبان. اَخبیص ؛ گنگلاج که امید خیر و شر در وی نباشد. تَأتاء، تَمتام ؛ گنگلاج که سخن وی به فهم نیاید. ثِدقِم ، ثَدم ، جِلس ؛ مرد گنگلاج. جِفس ، گنگلاج ، جَلَنفَع؛ گنگلاج. خُفاجِل ، طُشاة، طُشَاءة؛ مرد گنگلاج درمانده درسخن. عَثَوئِل ؛ مرد گنگلاج و فروهشته گوشت. عِثَّول ؛ مرد...
فرهنگ عمید
کسی که زبانش هنگام حرف زدن می گیرد، الکن.
فرهنگ معین
(گُ گُ ) (ص . ) کسی که زبانش هنگام حرف زدن می گیرد.
فرهنگ فارسی
کسی که زبانش هنگام حرف زدن میگیرد
( صفت ) شخصی که زبانش در سخن گفتن بگیرد الکن : ارتل : مرد گنگلاج کند زبان .
کلمات مرتبط
گنگلاج گردیدن
گنگلاجی
گنگلاس
گنگلاس کردن
گنگا
گنگان
گنگبار
گنگراای ارگوت
گنگرج کلا
نظرات