معانی کلمه : گنجه خیز
لغت نامه دهخدا
گنجه خیز. [ گ َ ج َ / ج ِ ] ( ن مف مرکب ) برخاسته از گنجه. که در گنجه نشو و نما یافته :
چون فروزنده شد به عکس و عیار
نقد این گنجه خیز رومی کار.
چون فروزنده شد به عکس و عیار
نقد این گنجه خیز رومی کار.
فرهنگ فارسی
آنکه در شهر گنجه نشو و نما یافته : چون فروزنده شد به عکس و عیار نقد این گنجه خیز رومی کار . ( هفت پیکر )
برخاسته از گنج . که در گنجه نشو و نما یافته
برخاسته از گنج . که در گنجه نشو و نما یافته
