معانی کلمه : گنجا
لغت نامه دهخدا
گنجا. [ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ جاویدی ممسنی فارس . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 90).
فرهنگ عمید
گنجایش، ظرفیت، حجم، جاداد: روز آخر شد سبق فردا بُوَد / راز ما را روز کی گنجا بُوَد؟ (مولوی: ۵۸۷ ).
فرهنگ معین
(گُ ) (اِ. ) نک گنج .
فرهنگ فارسی
تیره ایست از طایفه جاویدی ممسنی فارس.
( صفت ) ۱ - گنجایش : ندانست که نیامی گنجای دو تیغ ندارد . ۲ - قابلیت استعداد . ۳ - حجیم .
تیر. از طایفه جاویدی ممسنی فارس
( صفت ) ۱ - گنجایش : ندانست که نیامی گنجای دو تیغ ندارد . ۲ - قابلیت استعداد . ۳ - حجیم .
تیر. از طایفه جاویدی ممسنی فارس
فرهنگ اسم ها
اسم: گنجا (دختر) (فارسی) (تلفظ: gonja) (فارسی: گُنجا) (انگلیسی: gonja)
معنی: گنجایش
معنی: گنجایش
مترادف و متضاد
capacious (صفت)
وسیع، فراخ، گشاد، جادار، گنجا، گنجایش دار
