گمشده . [ گ ُ ش ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) مفقود. فقید. یاوه . یافه . هرزه . خله . گم گشته . (یادداشت مؤلف ). ضالَّة. (دهار) (منتهی الارب ). ضال َّ. (ترجمان القرآن ) : ای گمشده و خیره و سرگشته کسایی گواژه زده بر تو امل ریمن و محتال . کسایی .هر سر که کند قصد که تا سر بکشد زوسر گمشده بیند چو کشد دست به سر بر. سنایی .تو عمر گمشده ٔ من به بوسه باز آورکه بخت گمشده ٔ من زمانه بازآورد. خاقانی .دل گمشده ام...