معانی کلمه : گمراه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که راه را گم کرده.
۲. [مجاز] کسی که از راه راست منحرف شده باشد.
* گمراه شدن: (مصدر لازم )
۱. راه خود را گم کردن.
۲. [مجاز] از راه راست منحرف شدن.
* گمراه کردن: (مصدر متعدی ) [مجاز] کسی را از راه راست منحرف ساختن.
* گمراه گشتن: (مصدر متعدی ) [مجاز] = گمراه شدن
۲. [مجاز] کسی که از راه راست منحرف شده باشد.
* گمراه شدن: (مصدر لازم )
۱. راه خود را گم کردن.
۲. [مجاز] از راه راست منحرف شدن.
* گمراه کردن: (مصدر متعدی ) [مجاز] کسی را از راه راست منحرف ساختن.
* گمراه گشتن: (مصدر متعدی ) [مجاز] = گمراه شدن
فرهنگ معین
(گُ ) (ص مر. ) سرگشته ، آواره ، کسی که راه درست زندگی را انتخاب نکرده .
فرهنگ فارسی
۱ - کسی که راه خود را گم کرده گم شده . ۲ - کسی که از طریق. صواب منحرف گردد ضال : ما را برندی افسانه کردند پیران جاهل شیخان گمراه . ( حافظ ) ۳ - آنکه از دین حق عدول کرده ملحد .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ملحد
کژراه، سیاهدل، فاسد
ضال، غاوی، منحرف، منحط، ویلان، ≠ مهتدی
۱. ضال، غاوی، منحرف، منحط، ویلان،
۲. کژراه، سیاهدل، فاسد،
۳. ملحد ≠ مهتدی
