معانی کلمه : گمان کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
( ~ . کَ دَ ) (مص ل . ) پنداشتن ، تصور کردن .
فرهنگ فارسی
۱ - تصور کردن انگاشتن . ۲ - پنداشتن توهم کردن : تو گمان کردی که کرد آلودگی در صفا غش کی هلد پالودگی ? ( مثنوی ) ۳ - شک کردن تردید کردن : در هستی خدای گروهی گمان کنند وندر سخاوت تو نکردست کس گمان . ( فرخی )
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
دار گُدن
