معانی کلمه : گلی
لغت نامه دهخدا
گلی . [ گ ُ ] (ص نسبی ) رنگ سرخ . به گونه ٔ گل . (آنندراج ). به رنگ گل . || (اِ) نام قسمی یاقوت که آنرا وردی نیز نامند. (مؤلف ). || از نامهای دختران .
فرهنگ عمید
۱. چیزی که از گِل ساخته شده باشد.
۲. گِلآلود.
۱. به رنگ گُل سرخ.
۲. (اسم، صفت نسبی) گُلفروش.
۱. چیزی که از گِل ساخته شده باشد.
۲. گِل آلود.
۱. به رنگ گُل سرخ.
۲. (اسم، صفت نسبی ) گُل فروش.
۲. گِل آلود.
۱. به رنگ گُل سرخ.
۲. (اسم، صفت نسبی ) گُل فروش.
فرهنگ معین
(گُ) (اِ.) دارای رنگ قرمز روشن .
(گِ) (ص .) 1 - آلوده یا آغشته به گِل ، گل آلود. 2 - ساخته شده از گل .
(گُ ) (اِ. ) دارای رنگ قرمز روشن .
(گِ ) (ص . ) ۱ - آلوده یا آغشته به گِل ، گل آلود. ۲ - ساخته شده از گل .
(گِ ) (ص . ) ۱ - آلوده یا آغشته به گِل ، گل آلود. ۲ - ساخته شده از گل .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۳ - ( اسم ) رنگ گل سرخ سرخ . ۴ - ( اسم ) رنگ سرخ . توضیح اگر اندکی آب برنگ سرخ اضافه کنند گلی شود . ۵ - قسمی یاقوت وردی .
ده کوچکی است از دهستان جوانرود بخش پاوه شهرستان سنندج
ده کوچکی است از دهستان جوانرود بخش پاوه شهرستان سنندج
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱نام قطعه چوب کوتاه در بازی الک دولک ۲نوزاد ریز جثه
۱گلو ۲چوبی که گوشه های دو جوال را به هم متصل کند و یک بار ...
/gali/ گلو - چوبی که گوشه های دو جوال را به هم متصل کند و یک بار را تشکیل دهد & بند & نام قطعه چوب کوتاه در بازی الک دولک - نوزاد ریز جثه
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: goli) (گل + ی (پسوند نسبت)) ، منسوب به گل ؛ به رنگ سرخ ، به گونهی گل ، به رنگ گل ؛ نام نوعی یاقوت که آن را وردی نیز گویند ؛ (به مجاز) زیبا رو و لطیف .
مترادف و متضاد
بند
آل، گلفام، گلرنگ، گلگون
واژه نامه بختیاریکا
( گِلی ) گلو
هره هره ای
هره هره ای
