Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گلو گرفتن

تلفظ بین المللی : /ɡˈalu ɡerˈeftan/ تلفظ :‌ [g'alu geR'eftan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • گلو درد گرفتن
  • گرو گرفتن
  • گل چراغ گرفتن
  • گل گرفتن
  • گول گرفتن
  • گلو گرفته
  • گلو گرفتگی
  • گلوی کسی یا چیزی را گرفتن
  • از اب گل الود ماهی گرفتن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

گلو گرفتن. [ گ ُ / گ َگ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از آهنگ خفه کردن و کشتن. || کنایه از انتقام گرفتن :
آنگاه بیابند داد هر کس
مظلوم بگیرد گلوی ظلام.
ناصرخسرو.
بیگنهی تات کار پیش نیاید
وآنگه کت تب گلو گرفت گنهکار.
ناصرخسرو.
ور حسد گیرد ترا در ره گلو
در حسد ابلیس را باشد غلو.
مولوی.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) گرفته شدن راه گلو گیر کردن چیز در گلو . ۲ - دچار رنج و الم و غصه شدن . ۳ - ( مصدر ) گرفتن و فشار دادن گلوی انسان یا جانوری را . ۴ - دچار رنج والم کردن .

کلمات مرتبط

  • گلو درد گرفتن
  • گرو گرفتن
  • گل چراغ گرفتن
  • گل گرفتن
  • گول گرفتن
  • گلو گرفته
  • گلو گرفتگی
  • گلوی کسی یا چیزی را گرفتن
  • از اب گل الود ماهی گرفتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات