گلوگیر. [ گ ُ / گ َ ] ( نف مرکب ) خفه کننده و قطعکننده نفس. ( ناظم الاطباء ) : میترسم از این کبود زنجیرکافغان کنم آن شود گلوگیر.نظامی.جگرتاب شد نعره های بلندگلوگیر شدحلقه های کمند.نظامی.چون گلوگیر است زخم عشق تومن چگونه پیش زخمت دم زنم.عطار. || هر غذای بدمزه و نامطبوع که در راه گلو میماند و به اشکال هضم میگردد. ( ناظم الاطباء ) : به دارا رساند از سکندر جواب جوابی گلوگیر چون زهر ناب.نظامی.اهل شهر ب...
فرهنگ عمید
۱. آنچه راه گلو را بگیرد. ۲. لقمۀ بزرگ که از حلق فرو نرود.
فرهنگ معین
(گَ ) (ص . ) خفه کننده .
فرهنگ فارسی
آنچه راه گلورابگیرد، لقمه بزرگ که ازحلق فرونرود( صفت ) ۱ - آنچه که راه گلو را بندد : بخواهش گلو گیرتر از خناق دهان باز تر در طمع چون شقاق . ( ظهوری ) ۲ قاطع نفس ( دم ) . ۳ - غذای بدمزه و نامطبوع و عفص که باشکال هضم گردد : امرود گلوگیر . ۴ - لقم. بزرگ که از گلو پایین نرود . ۵ - شخص طمع کار سمج ۶ - کسی که بوسیل. ماساژ های مخصوصی چیزی را که در گلوگیر کرده رد میکند یعنی سبب میشود که شئ خارجی در معده ب...