معانی کلمه : گلدسته
لغت نامه دهخدا
مسکین که ز دهر جز دل خسته نیافت
هرگز دَرِ آلاه ترا بسته نیافت
ایام نریخت خون خصم تو چو گل
تا از سر شمشیرتو گلدسته نیافت .
فرهنگ عمید
۱. دستۀ گل.
۲. منارۀ بلندی که مساجد برای اذان گفتن درست می کنند.
۲. منارۀ بلندی که مساجد برای اذان گفتن درست می کنند.
فرهنگ معین
( ~ . دَ تِ ) (اِمر. ) ۱ - دسته ای گل . ۲ - مناره ، منارة مساجد و معابد.
دانشنامه آزاد فارسی
منارۀ بناهای دینی، همچون مسـاجد و مــقابرِ اولیا. همچنین غرفۀ نیمه باز بالای منارۀ بناهای دینی، که معمولاً از بدنۀ مناره بیرون می زند، و گاهی در آن اذان می گویند.
wikijoo: گلدسته
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مناره. || یک دسته گل.
مترادف و متضاد
ماذنه، مناره
nosegay (اسم)
دسته گل، گلدسته، دسته گل یا یک دسته علف
finial (اسم)
گلدسته، زینت بالای سقف
