معانی کلمه : گلاه
لغت نامه دهخدا
گلاه . [ گ َ ] (ص ) سیاه و هر چیزی که سوادی به آن باشد. (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) (جهانگیری ).
فرهنگ فارسی
زین الدین علی از بزرگان فضلا و عرفای شیراز وجه تسمیه [ گلاه ] آنست که یکی از اجداد شیخ از اصحاب امام حسین ۴ بود و چون خبر شهادت آن حضرت بوی رسید سیاه پوش گردید و همچنین فرزندان وی و شیخ زین الدین سیاه پوش بوده اند .
( صفت ) سیاه اسود . توضیح گویند که شیخ زینالدین علی عارف قرن هشتم هجری را بلقب گلاه میخواندند زیرا که همیشه سیاه می پوشید .
( صفت ) سیاه اسود . توضیح گویند که شیخ زینالدین علی عارف قرن هشتم هجری را بلقب گلاه میخواندند زیرا که همیشه سیاه می پوشید .
