گل . [ گ ُ ] (اِ) سپیدی که بر ناخن افتد. فوفه . (زمخشری ).
گل . [ گ ُ ] (اِخ ) (چشمه ٔ...) در ناحیه جاوی از بلوک ممسنی و در نیم فرسخی شمالی چوگان واقع است . (فارسنامه ٔ ناصری ).
گلو؛ گردن.
۱. وارد شدن توپ به دروازۀ حریف یا در حلقۀ بسکتبال.
۲. دروازه.
۱. خاک مخلوط با آب.
۲. خاک قبر.
۳. [قدیمی] خاک.
۴. [قدیمی، مجاز] ذات؛ سرشت.
〈 گل سفید: نوعی سنگ آهک به رنگ سفید که گاهی بهواسطۀ وجود مواد خارجی به رنگ زرد یا سبز یا خاکستری است و هرگاه آن را در کوره حرارت بدهند و بعد بگذارند سرد شود، تبدیل به آهک میگردد.
(گَ) (اِ.) (عا.) گردن ، گلو.
باقالی (گُ) (ص .) دارای خال ها یا لکه های رنگی در یک زمینة مشخص .
(گِ) [ په . ] (اِ.) خاک آمیخته با آب . ؛ در جایی را ~گرفتن کنایه از: جایی را یک باره تعطیل کردن .
(ورزش) دروازه
مخلوط آب و خاک نرم
(عامیانه) گلو، گردن، قسمت بالا
(گیاهشناسی) اندام زایشی گیاهان گلدار، ورد
(ورزش) امتیاز بهدست آمده از وارد کردن توپ در دروازه
گَلْ:(gal) در گویش گنابادی یعنی ورز دادن گِلْ با پا ، چرخاندن ، دور دادن || گَلَ:(gala) در گویش گنابادی یعنی دهان
آب بند
۱موش درشت اندام ۲بار دفعه
تکیه ای: gol
طاری: gol
طامه ای: gol
طرقی: gol
کشه ای: gol
نطنزی: gol
تکیه ای: gel
طاری: gel
طامه ای: gel
طرقی: gel
کشه ای: gel
نطنزی: gel
داغ
جدا، زمین
لای، لجن، وحل
زهر، ورد ≠ خار
تراب، خاشاک، خاک، طین، غبرا
۱. زهر، ورد
۲. داغ ≠ خار
۱. تراب، خاشاک، خاک، طین، غبرا
۲. جدا، زمین
۳. لای، لجن، وحل
آب بند