گشوده. [ گ ُ دَ/ دِ ] ( ن مف ) رجوع به گشودن و گشادن و گشاده شود.
فرهنگ عمید
۱. بازکرده. ۲. رهاشده.
فرهنگ معین
(گُ دَ یا دِ ) (ص مف . ) باز شده ، وا شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - مفتوح باز شده مقابل بسته مسدود : بعضی از جانوران که پرک چشم ندارند چشمهای ایشان همیشه گشاده بود. ۲ - رها شده : بر آخورش استوار ببند چنانکه گشاده نتواند شد . ۳ - جاری کرده روان ساخته . ۴ - تصرف کرده فتح کرده . ۵ - شاد کرده . ۶ - جدا کرده منفصل : دو دست بر خاک زند انگشتها از یکدیگر گشاده و باطن انگشتهائ چپ بر پشت انگشتان راست . ۷ - حل کرده . ۸ - روان کرده ( شکم و مانند آن ) . ۹ - زایل کر...
مترادف و متضاد
گشاده، منبسط
باز، مفتوح، وا
۱. باز، مفتوح، وا ۲. گشاده، منبسط
open (صفت)فراز، صریح، دایر، باز، اشکار، روباز، بی ابر، مفتوح، ازاد، در معرض، رک گو، بی الایش، فاش، علنی، سرگشاده، گشوده، واریز نشده، بی پناهpatulous (صفت)باز، پهن، منبسط، گشوده، گشادهunbuttoned (صفت)گشوده...