Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گشتی

تلفظ بین المللی : /ɡˈaʃti/ تلفظ :‌ [g'aSti]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • گشتی ها
  • گروه جای گشتی
  • ناوچۀ گشتی
  • افسر پلیس گشتی
  • پلیس گشتی
  • ازمون های جای گشتی
  • جهش هم گشتی
  • نمایش جای گشتی
  • نمایش جای گشتی گروه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

گشتی. [ گ َ ] ( ص نسبی ، اِ ) پاسبان. نگهبان وپاسبان شب. گزمه. پلیس که شب در گردش است. || خوشی و شادی. || صحت. تندرستی. || مسرور. شادمان. خوشحال. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

پاسبان یا نگهبانی که باید در مسافت معینی گردش و نگهبانی کند.

فرهنگ فارسی

پاسبان یانگهبان که بایددرمسافت معینی گردش ونگهبانی کند
( صفت و اسم ) ۱ - پاسبان شب نگهبان شب عسس گزمه . ۲ - دسته ای از نگهبانان که باید محوط. معینی را مراقبت و نگهبانی نمایند و پیوسته در آن محوطه حرکت کنند .

مترادف و متضاد

پاسبان، قراول، کشیک، نگهبان

patrol (اسم)گشت، گشتی، پاسداریpatrolman (اسم)پلیس گشتی، گشتیrunner (اسم)گردنده، ولگرد، دونده، گشتی، ریشه هوایی، افسر پلیس، اداره کننده شغلی...

کلمات مرتبط

  • گشتی ها
  • گروه جای گشتی
  • ناوچۀ گشتی
  • افسر پلیس گشتی
  • پلیس گشتی
  • ازمون های جای گشتی
  • جهش هم گشتی
  • نمایش جای گشتی
  • نمایش جای گشتی گروه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات