معانی کلمه : گشتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گردیدن، شدن.
۲. (مصدر لازم ) گردش کردن.
۳. (مصدر لازم ) [قدیمی] منحرف شدن، گمراه شدن.
۲. (مصدر لازم ) گردش کردن.
۳. (مصدر لازم ) [قدیمی] منحرف شدن، گمراه شدن.
فرهنگ معین
(گَ تَ ) [ په . ] (مص ل . ) ۱ - دور زدن ، گردیدن . ۲ - تغییر کردن . ۳ - شدن . ۴ - جستجو کردن . ۵ - گردش ، سیر کردن . ۶ - چرخیدن ، دور زدن . ۷ - مراجعت کردن . ۸ - جنگ کردن ، مبارزه کردن ، ۹ - انتقال یافتن ، رسیدن . ۱٠ - زایل شدن ، غروب کردن .
فرهنگ فارسی
گردیدن، دورزدن، گردش کردن، تماشاکردن، به معنی شدن هم میگویندگشته:گردیده، پیچیده
( مصدر ) گزیدن : و گشتن رتیلا را سود دارد .
( مصدر ) گزیدن : و گشتن رتیلا را سود دارد .
گویش اصفهانی
تکیه ای: beǰüyi
طاری: ževây(mun)
طامه ای: ǰovâɂan
طرقی: gerd âramaymun
کشه ای: ǰovâymun
نطنزی: ǰuvâɂan
مترادف و متضاد
تبدیلشدن، شدن، گردیدن
پرسهزدن، چرخیدن، دورزدن، سیاحت کردن، سیر کردن، طواف، گردش کردن، گردش
۱. پرسهزدن، چرخیدن، دورزدن، سیاحت کردن، سیر کردن، طواف، گردش کردن، گردش
۲. تبدیلشدن، شدن، گردیدن
واژه نامه بختیاریکا
( گَشتِن ) گزِیدِن؛ نیش زدن
( گشتَن ) آویدن
با خَردِن؛ به دِر اَوُدِن؛ دیندا رَهدِن
( گَشتِن ) دیفگنیدِن؛ تیفکنیدن؛ پِتِنیدِن
( گشتَن ) آویدن
با خَردِن؛ به دِر اَوُدِن؛ دیندا رَهدِن
( گَشتِن ) دیفگنیدِن؛ تیفکنیدن؛ پِتِنیدِن
