کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه گسیختگی | کلماتور
معانی کلمه : گسیختگی
تلفظ بین المللی :
/ɡˌosixtˈeɡi/
تلفظ :
[g,osixt'egi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
گسیختگی ژنی
گسیختگی الاستیک
روان گسیختگی
لگام گسیختگی
افسار گسیختگی
اختلال انسجام گسیختگی کودکی
از هم گسیختگی
روان گسیختگی کاتاتونی
گریختگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
گسیختگی. [ گ ُ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) عمل گسیختن. رجوع به گسیختن شود.
فرهنگ معین
(گُ تِ یا تَ ) (حامص . ) جداشدگی ، پاره شدگی .
فرهنگ فارسی
عمل گسیختن
مترادف و متضاد
انفصال، پارگی، جدایی، گسستگی ≠ اتحاد، اتصال، پیوستگی
disconnection
(اسم)
قطع، تفکیک، گسیختگی، گسستگی، عدم ربط، نداشتن رابطه
rupture
(اسم)
جدایی، قطع، فتق، گسیختگی، گسستگی، پارگی
کلمات مرتبط
گسیختگی ژنی
گسیختگی الاستیک
روان گسیختگی
لگام گسیختگی
افسار گسیختگی
اختلال انسجام گسیختگی کودکی
از هم گسیختگی
روان گسیختگی کاتاتونی
گریختگی
نظرات