( اسم ) ۱ - جدا شده منقطع . ۲ - دور شده قطع شده . ۳ - پراکنده پریشانمقابل متراکمانبوه : آن آمدن ابر گسسته نگر از دور گویی زکلنگان پراکنده قطاریست . ( فرخی ) ۴ - رها شده.۵ - از بین رفته نابود شده. ۶ - وامانده ( از راه رفتن ) کوفته . ۷ - باز شده گشاده : تنش جای دیگر دگر جای سر گشاده سلیح و گسسته کمر . ۸ - ویران کرده درهم ریخته .