معانی کلمه : گسترانیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پهن کردن.
۲. رواج دادن، متداول کردن.
۳. فرش کردن.
۲. رواج دادن، متداول کردن.
۳. فرش کردن.
فرهنگ معین
(گُ دَ ) (مص م . ) نک گستراندن .
فرهنگ فارسی
۱ - پهن کردن منبسط کردن . ۲ - فرش کردن : و بساط عدل و راستی در میان رعایا و سایر اصناف اعم از هر نوعی گسترانید . ۳ - منتشر کردن .
