گسار. [ گ ُ ] ( نف ) گذار باشد که از گذاشتن و امر به گذاشتن هم هست ، یعنی بگذار. ( برهان ). رجوع به گساردن شود. || خورنده. خورنده غم و خورنده شراب نیز هست.( برهان ). بصورت ترکیب با غم و می و باده و انده و پیمانه به کار رود. و غمگسار و اندوه و انده گسار و میگسار کسی است که با وی غم یا باده را در میان نهند ومجازاً بمعنی غمخوار و یا میخوار باشد : تو سرو جویباری تو لاله بهاری تو یار غمگساری تو حور دلر...
فرهنگ عمید
۱. = گساردن ۲. گسارنده (در ترکیب با کلمه دیگر ): باده گسار، می گسار، غم گسار، اندوه گسار.
فرهنگ معین
(گُ ) (پس . ) پسوندی است که در ترکیب با بعضی واژه ها معنای خورنده می دهد. مانند: غم گسار، می گسار.
فرهنگ فارسی
( اسم ) در ترکیب بمعنی گسارنده ( نوشنده خورنده ) آید : اندهگسار باده گسار غمگسار می گسار .
دانشنامه عمومی
گسّار - بستر مرجانی و نگ مانند دریا .در هرمزگان به آن گَشِرمی گویند.