معانی کلمه : گزین کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(گُ. کَ دَ ) (مص م . ) انتخاب کردن ، برگزیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - انتخاب کردن برگزیدن : گزین کرد شمشیر زن سی هزار همه نامدار از در کارزار . یا گزین کردن چیزی بر چیزی . ترجیح دادن آن بر این : دار ملک خویش را ضایع چرا باید گذاشت مر سپاهان را چه باید کرد بر غزنین گزین ? ( فرخی )
