۱. = گَزیدن
۲. گزنده (در ترکیب با کلمه دیگر): غریبگز.
گس؛ زمخت: ◻︎ چند پختی تلخ و تیز و شور گز / این یکیبار امتحان شیرین بپز (مولوی: ۷۵۹).
واحد اندازهگیری طول برابر با ۱۶ گره.
〈 گز کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه] اندازه کردن پارچه یا زمین با گز؛ ذرع کردن.
( ~ .) (ص .) گس .
( ~ .) (اِ.) نوعی پارچه .
( ~ .) (اِ.) نوعی تیر بی پر.
(گَ یا گِ) (اِ.) = گاز: دندان ، سن .
(گَ) (اِ.) واحد طول که در قدیم معادل 24 انگشت بود. ؛ ~نکرده پاره کردن کنایه از: کاری را نسنجیده و از روی بی فکر کردن .
(زل زدن) شبیه کلمه انگلیسی gaze
گردو
ور رفتن
سوزش ناشی از سوختن دردهای عصبی
واحد قدیمی طول به درازای یکصد و چهارسانتی متر
دو روستا به نام های گز شرقی و گز غربی در جنوب بندرگز
گز بندرگز از دهکده های بزرگ انزان شامل محلاتی قدیمی به نام ...