گریوه. [ گ َ / گ ِ ری وَ / وِ ] ( اِ ) پهلوی ، گریو [ گردن ، پشت گردن ] اوستا، گریوا ( حاشیه برهان چ معین ). کوه پست و پشته بلند را گویند. ( برهان ). کوه کوچک. ( آنندراج ). زمین بلند و پشته خاکی که باران آن را رخنه کرده بزیر آمده باشد. ( برهان ) : شه بر آن اشقر گریوه نوردکز شتابش ندید گردون گرد.نظامی.کآهن تیز آن گریوه سنگ لعل و الماس ریخت صد فرسنگ.نظامی.همچنان زیر بار دلتنگی میبرید آن گریوه سنگی.ن...
فرهنگ عمید
تل، پشته، تپه، گردونۀ کوه: خری بر گریوه ز سرما بمرد / که از کاهلی جامه با خود نبرد (نظامی۵: ۸۱۸ ).
گَریوِه (butte)(یا: تپۀ شاهد) تپه ای با فراز تخت و دامنه های پرشیب. روی لایه های افقی سنگ های رسوبی و عمدتاً در نواحی کم آب و خشک ایجاد می شود. گریوه ای بزرگ با نمای چشم گیر میزمانند را تخت کوه می نامند. گریوه ها و تخت کوه ها مشخصۀ نواحی نیمه خشک اند. در این مناطق، بقایای لایه های سنگی مقاوم از سنگ های نرم تر زیرینشان محافظت می کنند. نمونه های این پدیده عبارت اند از نواحی فلاتی کلرادو، یوتا، و آری...
فرهنگ فارسی
تپه یا پشتۀ جداافتاده در یک دشت
تل، پشته، تپه، گردنه کوه ( اسم ) ۱ - کوه پست پشت. بلند . ۲ - گردنه عقبه . ۳ - زمین سراشیب . ۴ - راه دشوار گذار : در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسی است آن به کرین گریوه سبکبار بگذری . ( حافظ )
دانشنامه عمومی
گریوه، روستایی است از توابع بخش بندپی شرقی شهرستان بابل در استان مازندران ایران.گریوه : معنی گردنه را می دهد . در زبان پهلوی به جای گردن گریو بوده است.این روستا در دهستان فیروزجاه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۱ نفر (۱۱خانوار) بوده است.wiki: گریوه...
مترادف و متضاد
عقبه، گردنه
سراشیب، گدار، ناهموار
۱. عقبه، گردنه ۲. سراشیب، گدار، ناهموار
hillock(اسم)
پشته، برامدگی در سطح صاف، تپه کوچک، گریوه، پرندک
واژه نامه بختیاریکا
( گِریوِه ) گریه؛ نام کوهی در لالی و لرستان
فرهنگستان زبان و ادب
{butte} [زمین شناسی] تپه یا پشتۀ جداافتاده در یک دشت