معانی کلمه : گریه انداختن
لغت نامه دهخدا
گریه انداختن. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه یا به گریه انداختن. گریاندن. گریانیدن :
چو عشق افگند در دل شور مژگان گریه اندازد
جهد هر گه که برقی لاجرم باران شود پیدا.
چو عشق افگند در دل شور مژگان گریه اندازد
جهد هر گه که برقی لاجرم باران شود پیدا.
فرهنگ معین
( ~ . اَ تَ ) (مص م . ) (عا. ) گریاندن ، گریانیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بگریه وا داشتن . یا به گریه انداختن . گریاندن .
واژه نامه بختیاریکا
چُرنیدِن
