گرگی . [ گ ُ ] (حامص ) گرگ بودن . عمل گرگ کردن . درندگی : به گرگی ز گرگان توانیم رست که بر جهل جز جهل نارد شکست .
نظامی .
شبانی پیشه کن بگذار گرگی مکن با سربزرگان سربزرگی .
نظامی .
گرگی. [ گ ُ ] ( حامص ) گرگ بودن. عمل گرگ کردن. درندگی : به گرگی ز گرگان توانیم رست که ...
فرهنگ فارسی
۱ - گرگ بودن : اندر او اشکال گرگی ظاهر است شکل او از گرگی او مخبر است . ( مثنوی ) ۲ - مانند گرگ بودن درندگی : بگرگی زگرگان توانیم رست که برجهل جز جهل نارد شکست . ( نظامی )
دانشنامه عمومی
گرگاس یا گرگی حیوان دورگه ای ست که از جفت گیری سگ و گرگ پدید می آید. از آن جا که سگ اهلی (Canis lupus familiaris) زیرگونه ای از گرگ خاکستری (Canis lupus) به شمار می رود پس می توان گرگی را نژادی از سگ نیز به شمار آورد. با توجه به اینکه نسل تمامی سگ ها به زیرگونه هایی از گرگ می رسد، گرگی، سگی است که خون گرگ را از ۵ جد نزدیک خود به ارث برده باشد. نام های فارسی دیگر این جانور «گرگ سگ» و سَگگُرگ است.اد...