معانی کلمه : گره گشا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مشکل گشا.
۲. آن که گره از کار کسی بگشاید، کسی که مشکل کاری را برطرف سازد، مشکل گشا.
۲. آن که گره از کار کسی بگشاید، کسی که مشکل کاری را برطرف سازد، مشکل گشا.
فرهنگ معین
( ~ . گُ ) (ص فا. ) دارای توانایی یا امکان حل مشکل .
فرهنگ فارسی
گشایندهی گره، مشکل گشا، حلال مشکلات
جملات نمونه
گره گشای سحر آمیز
deuse exmachina
مترادف و متضاد
حلال، مشکلگشا
