کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه گره-کردن | کلماتور
معانی کلمه : گره کردن
تلفظ بین المللی :
/ɡˈereh kˈardan/
تلفظ :
[g'eReh k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
جملات نمونه
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
گره باز کردن
گره وا کردن
گره گشایی کردن
گره دار کردن
گره گره حرکت کردن
باز کردن گره
گره بر ابرو کردن
گره در ابرو کردن
عنان گرد کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
جملات نمونه
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
گره کردن. [ گ ِ رِه ْ ک َدَ ] ( مص مرکب ) بند کردن. استوار کردن :
گنجه گره کرده گریبان من
بی گرهی گنج عراق آن من.
نظامی.
|| گره زدن :
دشمن من این تن بدمهر مست
کرده گره دامن بر دامنم.
ناصرخسرو ( دیوان ص 279 ).
فرهنگ فارسی
مشت کردن دستها، به صورت گره در آوردن
( مصدر ) ۱ - گره زدن عقده بستن . ۲ - دگمه بستن . ۳ - استوار کردن بند کردن .
جملات نمونه
مشتهای خود را گره کرد
he clenched his fists
مترادف و متضاد
clench
(فعل)
گره کردن
کلمات مرتبط
گره باز کردن
گره وا کردن
گره گشایی کردن
گره دار کردن
گره گره حرکت کردن
باز کردن گره
گره بر ابرو کردن
گره در ابرو کردن
عنان گرد کردن
نظرات