معانی کلمه : گرمی
لغت نامه دهخدا
دل بیقرار دارد گله بینهایت از تو
شده وقت آنکه آید بزبان شکایت از تو.
فرهنگ عمید
گرم بودن.
〈 گرمی نمودن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]
۱. دوستی نشان دادن؛ اظهار دوستی کردن.
۲. مهر ورزیدن؛ مهربانی کردن.
گرم بودن.
* گرمی نمودن: (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز]
۱. دوستی نشان دادن، اظهار دوستی کردن.
۲. مهر ورزیدن، مهربانی کردن.
* گرمی نمودن: (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز]
۱. دوستی نشان دادن، اظهار دوستی کردن.
۲. مهر ورزیدن، مهربانی کردن.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
جوش
عتاب
تندی، حدت، شدت
حرارت، دم، دما، گرما ≠ برودت، سردی
۱. حرارت، دم، دما، گرما
۲. تندی، حدت، شدت
۳. عتاب، ≠ برودت، سردی
