معانی کلمه : گرما
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گرمی هوا.
فرهنگ معین
(گَ ) [ په . ] (اِ. ) حرارت ، سختی گرما.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گرمی هوا، نقیض سرما
( اسم ) حرارت گرمی مقابل سرما .
( اسم ) حرارت گرمی مقابل سرما .
نوعی انرژی مربوط به حرکت اتمها یا مولکولها که ازطریق رسانش و همرَفت و تابش قابل انتقال است
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: garmâ / temâh
طاری: garmâ
طامه ای: garmâ
طرقی: garmâ
کشه ای: garmâ
نطنزی: garmâ
مترادف و متضاد
تف، حرارت، دما، گرمش، گرمی ≠ برودت، سردی
واژه نامه بختیاریکا
هُلف
فرهنگستان زبان و ادب
{heat} [فیزیک] نوعی انرژی مربوط به حرکت اتم ها یا مولکول ها که ازطریق رسانش و همرَفت و تابش قابل انتقال است
