معانی کلمه : گرد پای
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - پیرامون تخت . ۲ - جای نشستن . یا گرد پا نشستن . مربع نشستن چهار زانو نشستن : هر که سروری ندارد و مخدومی ندارد ... نیک بی ادب باشد و اخلاق ناپسندیده دارد چنانکه کافرخطایی گرد پا می نشیند و اخ و تف می کند .
