Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گرد و غند

تلفظ بین المللی : /ɡˈard vˈa q1ˈand/ تلفظ :‌ [g'aRd v'a q1'and]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • گردوغند
  • گرد و خاک کردن
  • گرد و خاکی
  • گرد و غنبلی
  • گرد و خاک
  • گرد و خاک گرفتن
  • گرد و قلنبه
  • گرد و غبار
  • گرد و جم
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

گرد و غند. [ گ ِ دُ غ َ ] ( ص مرکب ) گرداندام. درچیده اندام. فربهی نزدیک به کوتهی. و رجوع به گرد و غنبلی شود.

فرهنگ معین

( ~ . غَ ) (ص مر. ) (عا. ) کسی که فربه و کوتاه باشد: گرد اندام .

فرهنگ فارسی

کسی که فربه و کوتاه باشد : گرد اندام .

کلمات مرتبط

  • گردوغند
  • گرد و خاک کردن
  • گرد و خاکی
  • گرد و غنبلی
  • گرد و خاک
  • گرد و خاک گرفتن
  • گرد و قلنبه
  • گرد و غبار
  • گرد و جم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات