گرد رو. [ گ ِ دِ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اطراف و دور رو. ( از برهان ) ( از آنندراج ) : گلشن حسن تو از آب گهر سیراب است گرد رو چاه زنخدان ترا دولاب است.سعید اشرف ( از آنندراج ). || تسبیحی از مروارید که زنان بجهت خوش آیندگی بر گرد روی خود بندند. ( برهان ) ( آنندراج ). عقدرو که هر دو طرف رو بندند. ( فرهنگ رشیدی ). زینتی از گل طبیعی یا مصنوعی به زیر گلوی تا بناگوش وبه گرد روی عروس و جز آن استوار ک...
گویش مازنی
/gardaroo/ زیوری نقره ای که با سنجاق به روسری بندند