معانی کلمه : گردی
لغت نامه دهخدا
گردی . [ گ ِ ] (حامص ) تدویر. (ناظم الاطباء). استداره . کرویت .
گردی . [ گ َ ] (اِ) بدبختی و زوال جاه ، همچون : پادشاه گردی و اشراف گردی . (آنندراج ). || (ص نسبی ) سخت باریک و نازک . سخت لطیف و نازک (جامه ).
فرهنگ عمید
گرد بودن.
۱. دلیری.
۲. پهلوانی.
گرد بودن.
۱. دلیری.
۲. پهلوانی.
۱. دلیری.
۲. پهلوانی.
فرهنگ فارسی
دلاوری دلیری پهلوانی شجاعت : ندیدم سواران گردنکشان بگردی و مردانگی زین نشان .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
به دنبال در جستجو
۱دایره ۲دور – اطراف
/gerdi/ به دنبال در جستجو & دایره - دور – اطراف
