گردگردان . [ گ ِ گ َ ] (نف مرکب ) حرکت کننده ٔ دورانی . چرخان . دوار : جهان همیشه چنین است و گردگردان است همیشه تا بود آئینش گردگردان بود . رودکی .پس از اختر گردگردان سپهرکه اخترشناسان نمودند چهر. فردوسی .ببینم که تا گردگردان سپهراز این پس همی بر که گردد به مهر. فردوسی .بدار و بپوش و بیارای مهرنگه کن بدین گردگردان سپهر. فردوسی .برآرنده ٔ گردگردان سپهرهمو پروراننده ٔ ماه و مهر. عنصری .چو تندر همه ب...