معانی کلمه : گردهمایی
فرهنگ معین
( گردهم آیی ) (گِ دِ هَ ) (حامص . ) کمیسیون ، جلسه ، همایش .
فرهنگ فارسی
ملاقات، جلسه، همنشست
جملات نمونه
او نیز در آن گردهمایی حضور داشت
she was also present in that gathering
گردهمایی سالیانهی ویژه گران قلب
the yearly convention of heart specialist
گردهمایی کردن
to assemble, to meet, to gather in a convention or conference
مترادف و متضاد
اجلاس، جلسه، میتینگ، نشست، همایش
