معانی کلمه : گردنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(گَ دَ )(حامص . ) ۱ - شجاعت ، دلاوری . ۲ - ریاست .
فرهنگ فارسی
۱ - شجاعت دلاوری : زنی کاینچنین گردنیها کند فرشته بر او آفرینها کند . ( نظامی ) ۲ - ریاست
گویش مازنی
گردن بند که انواع آن عبارتند از:مناتی خفته ای – رجه ای – ...
نوعی شالی آمیخته با تخم گیاهان هرز و شلتوک پوچ و توخالی که ...
/gerdeni/ نوعی شالی آمیخته با تخم گیاهان هرز و شلتوک پوچ و توخالی که پس از بوجاری در حاشیه ی خرمن جمع شود & گردن بند که انواع آن عبارتند از: مناتی خفته ای – رجه ای – کارتی – مرواریدی سلیله – شان طلا بادامچه ماهیچه
مترادف و متضاد
cervical (صفت)
گردنی، وابسته به گردن
واژه نامه بختیاریکا
( گَردِنی ) گردنه
