معانی کلمه : گر
لغت نامه دهخدا
گر. [ گ َ ] (اِخ ) کوهی است در جنوب شرقی بوشهر و کوه نمک . (جغرافیای طبیعی کیهان ص 55).
فرهنگ عمید
اَگر#NAME?
۱. = جرب
۲. (صفت) ویژگی حیوان مبتلا به جرب: بز گر، خر گر.
۳. (صفت) کچل.
۱. دارندۀ شغل و حرفه (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آهنگر، خنیاگر، درودگر، زرگر.
۲. انجامدهندۀ (در ترکیب با کلمۀ دیگر): ستمگر، غارتگر، فسونگر.
فرهنگ معین
( ~ .) (اِ.) کوه .
(گَ) (حر رب . شرط .) مخفف اگر.
(گُ) (اِ.) (عا.) شعله ، زبانة آتش .
( ~ .) [ په . ] (اِ.) از بیماری های پوستی که باعث خارش و سوزش پوست بدن می شود.
( ~ .) [ په . ] (پس .) 1 - به آخر اسم معنی پیوندد و صفت فاعلی سازد: بیدادگر، کارگر. 2 - به آخر اسم ذات پیوندد و صیغة شغل سازد: آهنگر، درودگر.
فرهنگ فارسی
کوهی است در جنوب شرقی بوشهر و کوه نمک
( اسم ) کوه : گرشاه ( گلشاه پادشاه کوه ملک الجبل لقب کیومرث ) .
( اسم ) کوه : گرشاه ( گلشاه پادشاه کوه ملک الجبل لقب کیومرث ) .
گویش مازنی
۱مشت ۲زبانه ی آتش
۱گره ی ریسمان ۲گره های چوب
۱زمین بی آب و خشک ۲از بیماری های پوستی که در اثر آن موی بدن ...
/gar/ زمین بی آب و خشک - از بیماری های پوستی که در اثر آن موی بدن و سر به یکباره فرو ریزد۳نام حومه ای در قائم شهر که دارای مراتع کم آب است ۴خرمن & مشت - زبانه ی آتش & گره ی ریسمان - گره های چوب
مترادف و متضاد
اگر، کچل، کل
۱. جرب
۲. اگر، کچل، کل
واژه نامه بختیاریکا
( گَر ) از امراض
( گُر ) اوج؛ قله؛ نوک
( گَر ) بازنده
( گَـَر ) صخره بزرگ
گُر فیس
( گَر ) گوساله
( گِر ) گیر؛ مفصل
( گِر ) گیر؛ نشانه یا بِلکِه ای که پیش از واقع بر روی یک دختر نهند.
( گِر ) نوبت
( گِر ) وقفه؛ مکث
( گِر ) ( ● ) ؛ انتخاب
( گُر ) اوج؛ قله؛ نوک
( گَر ) بازنده
( گَـَر ) صخره بزرگ
گُر فیس
( گَر ) گوساله
( گِر ) گیر؛ مفصل
( گِر ) گیر؛ نشانه یا بِلکِه ای که پیش از واقع بر روی یک دختر نهند.
( گِر ) نوبت
( گِر ) وقفه؛ مکث
( گِر ) ( ● ) ؛ انتخاب
