کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه گذشت-کردن | کلماتور
معانی کلمه : گذشت کردن
تلفظ بین المللی :
/ɡozˈaʃt kˈardan/
تلفظ :
[goz'aSt k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
گشت کردن
تماس حاصل کردن و اهسته گذشتن
گذشته و پیشینیان خود را فراموش کردن
گوشت به ناخون کردن
ورقه نازک گوشت سرخ کردنی
گوشت و گل کاردن
گذشت
گذشت داشتن
گذشت زمان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
گذشت کردن. [ گ ُ ذَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عفو کردن. بخشیدن. اغماض کردن. هبه کردن.
فرهنگ معین
( ~ . کَ دَ ) (مص م . ) عفو کردن ، بخشیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بخشودن عفو کردن .
مترادف و متضاد
remise
(فعل)
واگذار کردن، انتقال دادن، گذشت کردن
forbear
(فعل)
احتراز کردن، صرف نظر کردن، خودداری کردن، اجتناب کردن از، خودداری کردن از، امساک کردن، گذشت کردن، گذشتن از
کلمات مرتبط
گشت کردن
تماس حاصل کردن و اهسته گذشتن
گذشته و پیشینیان خود را فراموش کردن
گوشت به ناخون کردن
ورقه نازک گوشت سرخ کردنی
گوشت و گل کاردن
گذشت
گذشت داشتن
گذشت زمان
نظرات