معانی کلمه : گذاردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
چیزی را در جایی قرار دادن، نهادن، گذاشتن.
فرهنگ معین
(گُ دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - گذاشتن ، نهادن . ۲ - طی کردن ، سپردن . ۳ - منعقد کردن ، برقرار کردن .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
وضع کردن، وضع
ترک کردن، رها کردن
جادادن، گذاشتن، نهادن
برپاداشتن، منعقد کردن
طی کردن، عبور کردن، گذشتن
۱. جادادن، گذاشتن، نهادن
۲. وضع کردن، وضع
۳. طی کردن، عبور کردن، گذشتن
۴. برپاداشتن، منعقد کردن
۵. ترک کردن، رها کردن
