معانی کلمه : گدایی
لغت نامه دهخدا
گدائی . [ گ َ / گ ِ ] (حامص ) رجوع به گدایی شود.
فرهنگ عمید
کار و پیشۀ گدا: طمع از خلق گدایی باشد/ گر همه حاتم طایی باشد (جامی۴: ۶۶۵ ).
فرهنگ معین
(گَ یا گِ ) (اِ. ) ۱ - عمل خواستن پول و کمک مالی از دیگران برای گذران زندگی . ۲ - کار گدا.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:تکدی گری
wikijoo: گدایی
فرهنگ فارسی
عمل گدا شغل گدا دریوزه کدیه : طمع از خلق گدایی باشد گر همه حاتم طایی باشد . ( جامی ) یا به گدایی افتادن . گدا شدن تهیدست گردیدن : بعد از یکی دو سال پولها خرج شد و بگدایی افتادند .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تهیدستی، درویشی، فقر
دریوزهگری، سوال، کدیهدریوزه
۱. تهیدستی، درویشی، فقر
۲. دریوزهگری، سوال، کدیهدریوزه
beggary (اسم)
گداخانه، گدایی، محل سکونت گدایان
cadge (اسم)
گدایی، دوره گردی
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
آگو گردی؛ تاس گَردُو
چُنجُو وَرچیدِن؛ دست کشیدِن؛ خیرگَشتِن؛ گَشت گدائی
چُنجُو وَرچیدِن؛ دست کشیدِن؛ خیرگَشتِن؛ گَشت گدائی
