Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گدا

تلفظ بین المللی : /ɡˈedɑ/ تلفظ :‌ [g'edA]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • گدا ارمنی
  • گدا باشی
  • گدا جلنبر
  • گدا دشمن
  • گدا سمج
  • گدا صفتی
  • گدا صورت
  • گدا طبعی
  • گدا غازی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

گدا.[ گ َ / گ ِ ] ( ص ، اِ ) در اوستایی گد ( خواهش کردن ، خواستن )، هندی باستان گوئیدیو ( خواهش میکنم )، کردی مستعار گهدا ( گدا )، گیلکی گدا . ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ). || سائل بکف. دریوزه گر. راه نشین. دریوزه گر و سائل. ( آنندراج ). آنکه زبان به سؤال گشاید نزد همه کس. گدای .فقیر. مسکین. کشه. ( صحاح الفرس ). درویش. محتاج : هطرة؛ زاری و تذلل گدا پیش توانگر وقت. ( منتهی الارب ).هرگز جمال مال ...

فرهنگ عمید

۱. نادار، بینوا.
۲. کسی که وجه معاش خود را به رایگان از دیگران طلب کند.
۳. (صفت ) [عامیانه، مجاز] خسیس.

فرهنگ معین

(گَ یا گِ ) (ص . ) سایل ، دریوزه گر. ،~ی سامره کنایه از: گدای بسیار سمج . ، ~گشنه بسیار فقیر.

فرهنگ فارسی

ناداروبینواوکسی که وجه معاش خودرابرایگان ازدیگران طلب کند
( صفت ) آنکه از دیگران چیزی ( پول خوردنی و پوشیدنی ) برای رفع حاجت طلبد در یوزه گر سایل جمع : گدایان : گفت ( ملک ) این گدای شوخ مبذر را ... برانید . یا خان. گدایان . ( نرد ) خان. زیرین نرد خان. یک . یا گدای سامره . شخصی که باصرار و سماجت چیزی طلبد .

دانشنامه عمومی

گدا (ابهام زدایی). گدا ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:گدا (رمان)گدا (فیلم)wiki: فیلم است که در سال ۱۹۸۳ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به عادل امام اشاره کرد.wiki: گدا (فیلم)...

نقل قول

گدا (رمان). گدا (به عربی: الشحاذ) نام رمانی از نجیب محفوظ است. این رمان در ۱۹۶۵ به چاپ رسیده است.• «وقتی دانشمندان با معادلات نامفهوم خود توجه همه را جلب کردند، هنرمندان بیچاره خواستند با ایجاد آثار عجیب و غریب و مرموز، تحسین مردم را برانگیزند و معلوم است که وقتی نتوانی با تفکر ژرف و طولانی، نگاه مردم را به سوی خود جلب کنی، چاره ای نداری جز این که وسط میدان اوپرا لخت شوی.»• «وقتی از روی عقل حرف ...

مترادف و متضاد

انگل

لئیم، ممسک، نخور

دریوزه‌گر، سائل، متکدی

بی‌نوا، تلنگی، تهیدست، فقیر، مفلس، ندار، نیازمند

۱. بینوا، تلنگی، تهیدست، فقیر، مفلس، ندار، نیازمند
۲. لئیم، ممسک، نخور
۳. دریوزهگر، سائل، متکدی
۴. انگل

beadsman (اسم)فاتحه خوان مزدور، دعاخوان، گداbeggar (اسم)سائل، گدا، گرفتار فقر و فاقهpauthorper (اسم)گداmendicant (اسم)سائل، گدا، درویش، دربدرlazar (اسم)گد...

واژه نامه بختیاریکا

از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) سرقلی؛ ( ط ) دینارانی

کلمات مرتبط

  • گدا ارمنی
  • گدا باشی
  • گدا جلنبر
  • گدا دشمن
  • گدا سمج
  • گدا صفتی
  • گدا صورت
  • گدا طبعی
  • گدا غازی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات