معانی کلمه : گدا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نادار، بینوا.
۲. کسی که وجه معاش خود را به رایگان از دیگران طلب کند.
۳. (صفت ) [عامیانه، مجاز] خسیس.
۲. کسی که وجه معاش خود را به رایگان از دیگران طلب کند.
۳. (صفت ) [عامیانه، مجاز] خسیس.
فرهنگ معین
(گَ یا گِ ) (ص . ) سایل ، دریوزه گر. ،~ی سامره کنایه از: گدای بسیار سمج . ، ~گشنه بسیار فقیر.
فرهنگ فارسی
ناداروبینواوکسی که وجه معاش خودرابرایگان ازدیگران طلب کند
( صفت ) آنکه از دیگران چیزی ( پول خوردنی و پوشیدنی ) برای رفع حاجت طلبد در یوزه گر سایل جمع : گدایان : گفت ( ملک ) این گدای شوخ مبذر را ... برانید . یا خان. گدایان . ( نرد ) خان. زیرین نرد خان. یک . یا گدای سامره . شخصی که باصرار و سماجت چیزی طلبد .
( صفت ) آنکه از دیگران چیزی ( پول خوردنی و پوشیدنی ) برای رفع حاجت طلبد در یوزه گر سایل جمع : گدایان : گفت ( ملک ) این گدای شوخ مبذر را ... برانید . یا خان. گدایان . ( نرد ) خان. زیرین نرد خان. یک . یا گدای سامره . شخصی که باصرار و سماجت چیزی طلبد .
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
انگل
لئیم، ممسک، نخور
دریوزهگر، سائل، متکدی
بینوا، تلنگی، تهیدست، فقیر، مفلس، ندار، نیازمند
۱. بینوا، تلنگی، تهیدست، فقیر، مفلس، ندار، نیازمند
۲. لئیم، ممسک، نخور
۳. دریوزهگر، سائل، متکدی
۴. انگل
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) سرقلی؛ ( ط ) دینارانی
