معانی کلمه : گاوچشم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] ویژگی کسی که چشمان درشت دارد، فراخ چشم.
۲. (اسم ) (زیست شناسی ) نوعی بابونه که گلبرگ های باریک دارد و شبیه چشم است، چشم گاو، چشم گاو میش، چشم بز، چشم آهو، چشم گربه.
۲. (اسم ) (زیست شناسی ) نوعی بابونه که گلبرگ های باریک دارد و شبیه چشم است، چشم گاو، چشم گاو میش، چشم بز، چشم آهو، چشم گربه.
فرهنگ معین
(چَ یا چِ ) (ص مر. ) ۱ - نوعی گل که گلبرگ هایش شبیه به چشم است . ۲ - فراخ چشم .
فرهنگ فارسی
فرد مبتلا به گاوچشمی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
pyrethrum (اسم)
گاو چشم
فرهنگستان زبان و ادب
{buphthalmic} [پزشکی] فرد مبتلا به گاوچشمی
