معانی کلمه : گاورنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مانند سر گاو، گاوسر.
۲. (اسم ) گاومانند، گاوسار.
۳. (اسم ) گرزی که آن را به شکل سر گاو ساخته باشند: بیامد خروشان بدان دشت جنگ/ به چنگ اندرون گرزۀ گاو رنگ (فردوسی: ۲/۱۸۰ ).
۲. (اسم ) گاومانند، گاوسار.
۳. (اسم ) گرزی که آن را به شکل سر گاو ساخته باشند: بیامد خروشان بدان دشت جنگ/ به چنگ اندرون گرزۀ گاو رنگ (فردوسی: ۲/۱۸۰ ).
فرهنگ معین
(رَ ) (ص مر. ) آنچه به هیئت گاو است . گرز (گرزة ) گاورنگ : گرز فریدون که سر آن به شکل سر گاو بود.
فرهنگ فارسی
گاوسر، گاوسار، مانندسرگاو، گاومانند، گرزی که آنرابشکل سرگاوساخته باشند
آنچه بهیئت گاو است . یا گرز ( گرز. ) گاورنگ . گرز فریدون که سر آن بشکل سر گاو بود : بیامد خروشان بدان دشت جنگ بدست اندرون گرز. گاو رنگ . ( هرمزدنامه )
آنچه بهیئت گاو است . یا گرز ( گرز. ) گاورنگ . گرز فریدون که سر آن بشکل سر گاو بود : بیامد خروشان بدان دشت جنگ بدست اندرون گرز. گاو رنگ . ( هرمزدنامه )
