گاودم. [ دُ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) آنچه بشکل دُم ِ گاو باشد : سیه چشم و بور ابرش و گاودم سیه خایه و تند و پولادسم.فردوسی [ در وصف رخش رستم ]. || نفیر. که برادر کوچک کرنا است و بعضی گویند کرنا است و به عربی بوق خوانند. ( برهان ). نفیر که در جنگ نوازند و آن به ترکیب دم گاو بود چنانکه نوشته اند. کرنای خواهد بود. ( آنندراج ). و بمعنی هر چیزی و شکلی که یک سر آن پهن و سر دیگر آن باریک باشد و آن را مخروط...
نفیر، بوق، بوق درازشبیه دم گاو( اسم ) ۱ - آنچه بشکل دم گاو باشد : سیه چشم و بور ابرش و گاودم سیه خایه و تند و پولاد سم . ( فردوسی در وصف رخش رستم ) ۲ - نای رویین که بهیئت دم گاو بود و در جنگ آنرا بصدا در میاوردند کرنای کوچک نفیر : بدرید کوه از دم گاو دم زمین آمد از سم اسبان بخم . ۳ - دم گاو ختایی ( کژ گاو ) پرچم . یا جق. گاو دم . جقه ای که از دم گاو ختایی میساختند : یکی از رومیان نیزه با او ( به ق...