معانی کلمه : گاره
لغت نامه دهخدا
ستمکش نوازم ستمگاره کش .
رجوع به ستمکاره و ستمگاره شود.
فرهنگ فارسی
دهی از شهرستان خرم آباد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱گره بندی ۲غنچه ۳گهواره
۱فریاد ۲آوای رسا به قصد آگاه نمودن افراد دور از همدیگر
/gaare/ گره بندی - غنچه ۳گهواره & فریاد - آوای رسا به قصد آگاه نمودن افراد دور از همدیگر
