معانی کلمه : گا
لغت نامه دهخدا
گا. ( ترکی ، حرف اضافه ) در ترکی ترجمه حرف «با» که برای الصاق و صله آید و ترجمه حرف «اِ» که حرف ربط است و در بعضی جاها افاده مفعولیت نیز میکند. ( غیاث ) ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
گاو.
دانشنامه آزاد فارسی
گا (GA)
اعضای قومی ساکن در منطقۀ ساحلی کشور غنا در نزدیکی آکرا. به کشاورزی و تجارت اشتغال دارند و فعالیت های تجاری را زنان سازماندهی می کنند.
اعضای قومی ساکن در منطقۀ ساحلی کشور غنا در نزدیکی آکرا. به کشاورزی و تجارت اشتغال دارند و فعالیت های تجاری را زنان سازماندهی می کنند.
wikijoo: گا
فرهنگ فارسی
با
دانشنامه عمومی
(لری، ممسنی) [gaa] گاو، از حیوانات اهلی؛ احمق.
گویش مازنی
مدفوع
کندوی زبنور عسل
/gaa/ مدفوع & کندوی زبنور عسل
