معانی کلمه : کیفیت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. صفت، حالت، و چگونگی کسی یا چیزی.
۲. [مجاز] میزان مرغوب بودن.
۳. [قدیمی، مجاز] مست کننده بودن.
۴. [قدیمی، مجاز] لذت.
۲. [مجاز] میزان مرغوب بودن.
۳. [قدیمی، مجاز] مست کننده بودن.
۴. [قدیمی، مجاز] لذت.
فرهنگ معین
(کِ یا کَ فِ یَّ ) [ ع . کیفیة ] (مص جع . ) صفت ، چگونگی .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
چگونگی، چونی، حال، وضع، وضعیت ≠ چگونگی، کمیت
فرهنگ فارسی ساره
چگونگی، چون
