کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : کیفری
تلفظ بین المللی :
/kejfˈari/
تلفظ :
[kejf'aRi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
مجموعه حقوق کیفری
منع تعقیب کیفری
ائین دادرسی کیفری
اصل برابری سلاح ها در امور کیفری
تبعید کیفری
حقوق کیفری
حقوق کیفری عمومی
خصوصی سازی در دادگستری کیفری
دادگاه بین المللی کیفری برای رواندا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
کیفری. [ ک َ / ک ِ ف َ ] ( ص نسبی ) منسوب به کیفر. جزایی. ( فرهنگ فارسی معین ). جزایی. ( فرهنگستان ).
فرهنگ معین
( ~ . ) (ص . ) جزایی .
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به کیفر جزائی .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
retribution (اسم)عقبی، تلافی، پاداش، کیفری، مجازات، کیفر، سزاcriminal (صفت)گناهکار، جنایی، کیفریpenal (صفت)کیفری، مجازاتی، وابسته به جزا و کیفرretributive (صفت)کیفری، مجازاتی...
کلمات مرتبط
مجموعه حقوق کیفری
منع تعقیب کیفری
ائین دادرسی کیفری
اصل برابری سلاح ها در امور کیفری
تبعید کیفری
حقوق کیفری
حقوق کیفری عمومی
خصوصی سازی در دادگستری کیفری
دادگاه بین المللی کیفری برای رواندا
نظرات