Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کیفر

تلفظ بین المللی : /kˈejfar/ تلفظ :‌ [k'ejfaR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش دزفولیمترادف و متضاد
  • کیفر بردن
  • کیفر دادن
  • کیفر کشیدن
  • کیفر اتش
  • کیفر انسلم
  • کیفر اکلاهما
  • کیفر ساترلند
  • کیفر شهوت
  • کیفر ابروریزی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش دزفولیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

کیفر. [ ] (اِخ ) رودی است در بخارا. (تاریخ بخارا ص 39).

کیفر. [ ک َ /ک ِ ف َ ] (اِخ ) نام قلعه ای که آن را هیچکس نتوانستی گرفت جهت طلسمی که بر آن کرده بوده اند. (صحاح الفرس ،از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نام قلعه ای است که در آن طلسمی بسته اند و هیچکس قدرت برگرفتن قلعه نیافته است . (برهان ). نام قلعه ای بود، و آن ...

فرهنگ عمید

ظرف شیر و ماست؛ تغار ماست.

۱. سزا؛ جزا؛ مکافات.
۲. [قدیمی] سنگی که بر سر دیوار برج یا قلعه می‌گذاشتند که وقتی دشمن نزدیک شود بر سرش بزنند.
⟨ کیفر بردن: (مصدر لازم) [قدیمی] به سزای عمل خود رسیدن.
⟨ کیفر دادن: (مصدر متعدی) سزای عمل کسی را دادن.

ظرف شیر و ماست، تغار ماست.۱. سزا، جزا، مکافات.۲. [قدیمی] سنگی که بر سر دیوار برج یا قلعه می گذاشتند که وقتی دشمن نزدیک ش...

فرهنگ معین

(کِ یا کَ یْ فَ ) (اِ. ) جزا، پاداش ، مکافات نیکی و بدی .

فرهنگ فارسی

سزا، جزا، مکافات
( اسم ) ۱ - ظرفی باشد تغار مانند که ماست فروشان و برزیگران شیر و ماست در آن کنند و کنار آن از کنار تغار اندکی بلند تر است : شیر عشاق به پستان در بسیار شدست چشم دارد که فرو ریزد در کیفر تو . ( طیان بمی ) ۲ - ظرف شیر و ماست ( مطلقا ) . ۳ - مشک دوغ .

دانشنامه عمومی

کیفر یا مجازات به تحمیل عملی رنج آور بر شخصی دیگر گفته می شود که پیامد عمل آن شخص باشد. این واژه بیشتر به تنبیهات و جریمه هایی اشاره دارد که مقامات قضائی برای افرادی در نظر می گیرند که مقررات مهم جامعه را پایمال کرده اند، یعنی مرتکب جرم شده اند.حقوق کیفریکیفرشناسیاز انواع کیفر می توان به کیفرهای سالب حیات یعنی اعدام (از جمله سنگسار و به صلیب کشیدن)، کیفرهای بدنی مانند تازیانه، کیفرهای سالب آزادی م...

نقل قول

کیفر (فیلم). کیفر فیلم ایرانی به کارگردانی حسن فتحی و ساخت سال ۱۳۸۸ است.
•
wikiquote: کیفر_(فیلم)

گویش دزفولی

مشک

مترادف و متضاد

مشک

تغار

انتقام، تادیب، تقاص، تنبیه، جزا، عقوبت، مجازات، مکافات ≠ پاداش

۱. انتقام، تادیب، تقاص، تنبیه، جزا، عقوبت، مجازات، مکافات
۲. تغار
۳. مشک ≠ پاداش

retribution (اسم)عقبی، تلافی، پاداش، کیفری، مجازات، کیفر، سزاpenalty (اسم)تاوان، جریمه، مجازات، کیفر، جزا...

کلمات مرتبط

  • کیفر بردن
  • کیفر دادن
  • کیفر کشیدن
  • کیفر اتش
  • کیفر انسلم
  • کیفر اکلاهما
  • کیفر ساترلند
  • کیفر شهوت
  • کیفر ابروریزی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات