معانی کلمه : کیفر
لغت نامه دهخدا
کیفر. [ ] (اِخ ) رودی است در بخارا. (تاریخ بخارا ص 39).
فرهنگ عمید
ظرف شیر و ماست؛ تغار ماست.
۱. سزا؛ جزا؛ مکافات.
۲. [قدیمی] سنگی که بر سر دیوار برج یا قلعه میگذاشتند که وقتی دشمن نزدیک شود بر سرش بزنند.
〈 کیفر بردن: (مصدر لازم) [قدیمی] به سزای عمل خود رسیدن.
〈 کیفر دادن: (مصدر متعدی) سزای عمل کسی را دادن.
فرهنگ معین
(کِ یا کَ یْ فَ ) (اِ. ) جزا، پاداش ، مکافات نیکی و بدی .
فرهنگ فارسی
سزا، جزا، مکافات
( اسم ) ۱ - ظرفی باشد تغار مانند که ماست فروشان و برزیگران شیر و ماست در آن کنند و کنار آن از کنار تغار اندکی بلند تر است : شیر عشاق به پستان در بسیار شدست چشم دارد که فرو ریزد در کیفر تو . ( طیان بمی ) ۲ - ظرف شیر و ماست ( مطلقا ) . ۳ - مشک دوغ .
( اسم ) ۱ - ظرفی باشد تغار مانند که ماست فروشان و برزیگران شیر و ماست در آن کنند و کنار آن از کنار تغار اندکی بلند تر است : شیر عشاق به پستان در بسیار شدست چشم دارد که فرو ریزد در کیفر تو . ( طیان بمی ) ۲ - ظرف شیر و ماست ( مطلقا ) . ۳ - مشک دوغ .
دانشنامه عمومی
نقل قول
کیفر (فیلم). کیفر فیلم ایرانی به کارگردانی حسن فتحی و ساخت سال ۱۳۸۸ است.
•
•
wikiquote: کیفر_(فیلم)
گویش دزفولی
مشک
مترادف و متضاد
مشک
تغار
انتقام، تادیب، تقاص، تنبیه، جزا، عقوبت، مجازات، مکافات ≠ پاداش
۱. انتقام، تادیب، تقاص، تنبیه، جزا، عقوبت، مجازات، مکافات
۲. تغار
۳. مشک ≠ پاداش
